افکار پراکنده یک پسر



خداوندا مرا را ببخش ...

خداوندا مرا را ببخش که مسلمان نبودم و خودم  را مسلمان معرفی کردم

خداوندا مرا ببخش که با عملکردم نه تنها بی دینی را به تو رهنمون نشدم

بله چنان بد عمل کردم که چندین ضعیف الایمان را نیز از اسلام و ایمان به تو فراری دادم

خداوندا مرا ببخش که خود را خرج اسلام نکردم

خداوندا ما را ببخش ... ما اسلام را خرج خود کردیم

خداوندا مرا  ببخش که آخرت و رضایت تو را به دنیا و تعلقاتش فروختم ...

به دنیایی که هزار داماد اختیار کرده و تمامشان را کشته ...

خداوندا مرا ببخش .. 

سه شنبه 3 مرداد 1391برچسب:,

|
 
آرزو

 بار خدایا؛

وسوسه های نفس نگذاشت، جانم در نهر رجب تطهیر شود؛

از در آویختگان درخت طوبای شعبان هم که نبودم؛

ترحم فرما و در دریای رحمت رمضانت مستقرم نما ...

سه شنبه 3 مرداد 1391برچسب:,

|
 
رمضان و استاد شجریان - یادش بخیر

ربنا  

 

 

سوره آل عمران - آيه شماره 8

رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ

 ترجمه فارسي :

پروردگارا ! دل هايمان را پس از آنكه هدايتمان فرمودى منحرف مكن ، و از سوى خود رحمتى برما ببخش ; زيرا تو بسيار بخشنده اى .

 

سوره مومنون -  آیه 109

رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ

ترجمه فارسي :

پروردگارا ! ما ايمان آورديم ، پس ما را بيامرز و به ما رحم كن كه تو بهترين رحم كنندگانى .

 

سوره کهف -  ایه 10

رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا

ترجمه فارسی :

پروردگارا ! رحمتى از نزد خود به ما عطا كن ، و براى ما در كارمان زمينه هدايتى فراهم آور .

 

سوره بقره -  ایه 250

رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ

ترجمه فارسی :

پروردگارا ! بر ما صبر و شكيبايى فرو ريز، و گام هايمان را استوار ساز ، و ما را بر گروه كافران پيروز گردان .

 

دریافت فایل 

 

--------------------------------------------------------------------

مناجات افشاری رمضان

 

مناجاتي كه استاد شجريان در مثنوي افشاري مي خوانند نيز براي گوش هاي روزه دار در هنگام افطار كاملا آشنا و صميمي است . اين قطعه با اشعار محمدجلال الدين رومي ( مولانا ) و از مثنوي معنوي مي باشد .

 

اين دهــان بستي دهــاني باز شـــد
كـو خـورنده‌ي لــقمـه هاي راز شـــد 
لــب فـروبــند از طـعـام و از شـــــــراب
ســـوي خوان آسـمــاني كن شـــتاب 
گـر تــو اين انبان ز نـان خــالي كـــني
پـر زگـــوهــــر هـــاي اجــــلالي كـــني
 طــفل جـان از شـير شــيطان بــاز كن
بــــعـــد از آنـــش بـا مـــلك انـــباز كــن 
چند خوردي چرب و شيرين از طـعــام
امـــتحـــان كــن چـــند روزي با صــيام
 چــند شــب ها خواب را گشتي اسير
يــك شـــبي بــيدار شــو دولـــت بـگير 

 

دریافت فایل 

 

شنبه 30 تير 1391برچسب:,

|
 
مسلمان

چه بسیارند کسانی که از خواندن نماز در میان دوستان خود خجالت می کشند 
یا با دیدن زرق و برق غرب از اظهار دین خود واهمه دارند یا خجالت می کشند

 
به این میگن جوان مسلمان

 

پنج شنبه 30 تير 1391برچسب:,

|
 
مهمانی شروع شد ؟

 خدایا مهمون نمیخوای؟

 

الهی



نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی

 


در اگر باز نگردد ، نروم باز به جایی
پشت دیوار نشینم ، چو گدا بر سر راهی


 

کس به غیر از تو نخواهم 
چه بخواهی چه نخواهی 
باز کن در ، که جز این خانه مرا نیست پناهی

 

پنج شنبه 30 تير 1391برچسب:,

|
 
خبر آمد خبري در راه است

طلوع کن ای ماه نیمه پیدا

بوی خوش تو در کوچه های جان پیچیده است یا ابا صالح! ماه نیمه شعبان، از جمال نورانی تو، سر از آسمان خم کرده تا تماشایت کند. زمین نیز مثل آسمان، دنبال آبی شدن و یک رنگی ست و تنها تویی که عبور نسیم های رحمت را در سیاه خانه دل ها میسر خواهی کرد. طلوع کن ای ماه نیمه پیدای شعبان، تا سلسله جنبانِ قلبمان، به طمأنینه یادت آرام گیرد.

«نگارا جسمت از جان آفریدند ز کفر زلفت ایمان آفریدند
جمال یوسف مصری شنیدی؟ تو را خوبی دو چندان آفریدند»

 

 سپیده روز پانزدهم شعبان سال 255 ق می دمد. عطری آسمانی در فضا می پیچد و نرجس را دردی غریب فرا می گیرد. حکیمه، عمه امام حسن عسکری علیه السلام ، بی قرارْ به توصیه برادرزاده اش سوره قدر را زیر لب زمزمه می کند. نرجس در هاله ای از نور فرو می رود. صبح صادق می دمد. بوی بهشت فضای خانه امام حسن عسکری علیه السلام را عطرآگین می کند و طفلی پاک در روزی مقدس، جهان را غرق نور و هستی را غرق سرور می کند.میلادش مبارک باد.

طلوع آفتاب حقیقی آن روز آفتاب بی قرارتر از هر روز طلوع کرد تا چشمش به جمال فرزند منوّر امام حسن عسگری علیه السلام روشن شود. آفتاب نیمه شعبان دمید و با دمیدنش، مژده طلوع آفتابی حقیقی را برای تمامی مردمان به ارمغان آورد. سال ها بود که هستی در انتظار چنین لحظه ای بود. آن روز خانه امام حسن عسگری علیه السلام نور بارانْ و زمین از آمد و شد فرشتگان، آسمانی و آسمان شهر سامرا غرق نور بود. کودکی که آن روز پا به عرصه گیتی نهاد، چشم و چراغ خاندان امامت و ره پویان این راه مقدّس بود. میلادش بر تمام مستضعفان و منتظران جهان مبارک باد.

چهار شنبه 14 تير 1391برچسب:,

|
 
مجنون و مرد نمازگزار

 روزی مجنون از سجاده شخصی ، شخصی عبور می کرد.


 
مرد نماز راشکست وگفت:مردک! درحال رازو نیاز باخدا بودم تو جگونه این رشته را بریدی؟


مجنون لبخندی زد و گفت:عاشق بنده ای هستم و تو را ندیدم و تو عاشق خدایی و مرا دیدی!

 

سه شنبه 30 خرداد 1391برچسب:,

|
 
تو هم نمیبینیش ؟

 دانشجویی به استادش گفت: استاد! اگر شما خدا را به من نشان بدهی

عبادتش می کنم و تا وقتی خدا را نبینم او را عبادت نمی کنم.استاد به

انتهای کلاس رفت و به آن دانشجو گفت: آیا مرا می بینی؟دانشجو

پاسخداد: نه استاد! وقتی پشت من به شما باشد مسلما شمارا

نمی بینم.استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت:تا وقتی به خدا

پشت کرده باشی هرگز او را نخواهی دید!

 

شنبه 20 خرداد 1391برچسب:,

|
 
بدون شرح

 

شنبه 13 خرداد 1391برچسب:,

|
 
رابطه ما با خدا رابطه گیلاس با درخت نیست.

وقتی گیلاسی از درختی چیده و جدا شد دیگر قابل بازگشت نیست و درخت هرگز او را نخواهد پذیرفت، بلکه رابطه ما با خدا چیزی شبیه یک کف آب با دریاست. شما اگر پیاله ای آب از دریا برگیری حتی اگر این آب نجس و آلوده و لجن هم شده باشد هر گاه آن را برگردانی آغوش دریا باز و آن را می پذیرد و هرگز پس نمی زند. و اول کاری که دریا با آن می کند زدودن تیرگی ها و پاک و زلال ساختن آن است. چون خدا رحمان و رحیم است، یعنی دریا دریا رحمت و احسان و لطف است و اگر ما فقط همین یک صفت را از او می فهمیدیم عاشق یا عاشق تر از این می شدیم.

خدایا عاشقم، عاشق ترم کن

شنبه 13 خرداد 1391برچسب:,

|
 
بشنو درد فرزند جانباز !

شعر سروده شده در باره درد دلهاي يك فرزند جانباز موجي كه اميدوارم يك تلنگري باشد براي ما و افكار و انديشه هاي ما..

دوباره یاد قدیما افتادم

غروب جبهه نمیره از یادم 

یاد روزای قشنگ پرواز

بشنو درد فرزند جانباز !

شاید از خاطره هام دلت بگیره

هر کی درد دین داره باید بمیره 

پدرم سرباز روزگاره درده

حالا موج غم ببین باهاش چه کرده 

وقتی موجی میشه تو خونه دوباره

الهی خدا برا هیچکی نیاره

هی میگه دشمن کدوم وره

بچه ها رهبر در خطره 

واغربتا واغربتا وای خدا 

غصه ی ما رو کسی نمی دونه

صف شکن تنها افتاده تو خونه  

کی بوده دیروز کیه امروز

سردار دیروز موجی امروز .

از تو چشماش می خونم رازی نهفته

رازی که حتي به مادرم نگفته 

تا به کاسه ی غذا میوفته چشماش

سرشو میگیره و میلرزه دستاش 

هراسون از تو خونه می زنه بیرون

با دلی شکسته و چشمانی گریون

هی میگه رفیقام منتظرن

آذوقه ندارن آب ندارن  

واغربتا واغربتا وای خدا 

همیشه دنیا اینجور نمیمونه

بابا جون برگرد بیا بریم خونه

پاشو تا مردم دورت نکردن

پاشو که دارن بهت می خندن

کسی نیست تو رو به خاطرش بیاره

باشه طوری نیست بابا عیبی نداره

دست خستشو گرفتم و کشیدم

هرچی رفتم به خونه نمی رسیدم 

پدرم هنوز یک مرده بی نظیره

گرچه کم کم داره بی صدا میمیره

تو گرفتاریش میگه حسین

توی بیماریش میگه حسین  

تو گرفتاریش میگه حسین

توی بیماریش میگه حسین  

خوشا به حال شهدا كه رفتند و نديدند اين روزگار را ..........

 

دو شنبه 1 اسفند 1390برچسب:,

|
 
چقدر ؟؟؟؟؟

 چه قدر غم انگیزه که یک ساعت عبادت به در گاه الهی دیر وطاقت فرسامی گذره ولی 60دقیقه بازی تیم فوتبال مثل باد میگذره؟

جقدر غم انگیزه که100هزارتومان کمک ودر راه رضای خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید میریم کم به چشم میاد

چقدر غم انگیزه که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت می گذره

چقدر غم انگیزه که وقتی می خواهیم عبادت ودعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمان نمی یاد تا بگیم اما وقتی میخوایم با دستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم

چقدر غم انگیزه که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم واز هیجان در پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا ونیایش طولانی از زمان اعلام شده می شه شکایت می کنیم وازرده خاطر می شیم

دو شنبه 1 اسفند 1390برچسب:,

|
 
خدایا

خدایا چه بسیار که قدر نعمتت را ندانستم و غافلانه از آن گذشتم. امّا تو مرا رها نکردی و غفلت و قدرناشناسی­ام را به یاد آوردی. و من چقدر شرمنده شدم از نعمت‌ ندانستنِ نعمتت!
چه رسد به شکرگزاریِ آن.
خدایا! امّا این­بار آمده­ ام تا در پیشگاه تو از بی ­توجّهی به بزرگترین نعمتت توبه‌کنم؛ نعمتی که تمام هستی­ ام را به واسطه ‌اش به من دادی. و از تو بخواهم که مرا شکرگزار این نعمت قراردهی. و من - که بنده­ای ناسپاسم - گرچه شرم دارم از این خواسته, امّا لطف و کرمت مرا به خواستنِ آن واداشته‌ است



یک شنبه 23 بهمن 1390برچسب:,

|
 
حدیثی از امام صادق

جاءَ رجُلٌ إلَى النَّبیِّ صلى الله علیه وآله فقالَ: یا رسولَ اللَّهِ ، مَن أبَرُّ؟ قالَ: اُمَّكَ ، قالَ: ثُمّ مَن ؟ قالَ: اُمَّكَ ، قالَ: ثُمَّ مَن؟ قالَ: اُمَّكَ ، قالَ: ثُمّ مَن؟ قالَ: أباكَ.  

امام صادق علیه السلام: مردى خدمت پیامبر صلى الله علیه وآله آمد و عرض كرد: اى رسول خدا، به چه كسى نیكى كنم؟ فرمود: به مادرت. عرض كرد: سپس به چه كسى؟ فرمود: به مادرت. عرض كرد: بعد از او به چه كسى؟ فرمود: به مادرت. عرض كرد: سپس به چه كسى؟ فرمود: به پدرت.

 

چهار شنبه 19 بهمن 1390برچسب:,

|
 
بخشندگی خدا....

خدایا...
عجب بخشنده ای هستی!
آنوقتی که در دنیایی زندگی می کنم پر از منت،
ذره ای به رخم نمی کشی بخشندگیت را
  و من چه زود فراموشت می کنم........

 

جمعه 14 بهمن 1390برچسب:,

|
 
امامت حضرت مهدی

 

 

آغاز امامت حضرت مهدی ابا صالح المهدی (عج) مبارک باد

عاقبت یک روز مغرب محو مشرق میشود "

 

"عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق میشود"

 

 

"شرط می بندم که فردایی نه خیلی دیر و دور"

 

"مهربانی ، حاکم کل مناطق میشود"


"هم زمان, سهمیه ی دلهای دلتنگ و صبور"

 

"هم زمین, ارثیه ی جانهای لایق میشود"

 

 

"قلب هر خاکی که بشکافند نشانش عاشقی است"

 

"هر گلی که غنچه زد نامش شقایق میشود"

 

 

"با صداقت آسمان سهمی برابر میدهد"

 

"با عدالت خاک تقسیم خلایق میشود"

 


عقل هم با عشق یک نوعی موافق میشود"

 

"عقل اگر گاهی هوادار جنون شد عیب نیست"

 


 

"صبح فردا موسم بیداری آیینه هاست"

 

"فصل فردا نوبت کشف حقایق میشود"

 

 

"دست کم یک ذره در تاب و تب خورشید باش"
"لااقل یک شب بگو کی صبح صادق میشود"

 

 

"میرسد روزی که شرط عاشقی دلدادگی است"

 

"آن زمان هر دل فقط یک بار عاشق میشود "

جمعه 14 بهمن 1390برچسب:,

|
 
امام عصر

آقا جان هیچ وقت نفهمیدم چرا هر جمعه دعا میکنیم تا تو بیایی
همه از خداوند میخواهند ظهورت را نزدیک کند، چرا؟
مادرم میگوید: تو بیایی تمام جهان پر از عدل میشود. آیا دلیل آمدنت این است؟
ریش سفید محله مان می گوید: تو میایی تا انتقام خون مادر بگیری؟
همسایه مان میگوید: آقا بیا تا تمام مشکلاتمان حل شود و ما را از این زندگی پر از رنج و مشکلات خلاص کن؟
ولی من نفهمیدم هنوز چرا باید دعا کنم تا تو بیایی؟
میان دعاهایمان برای آمدنت جای خودت خیلی خالیست...

 

ادعای دوستی دارم ای وای من

روز و شب ها گریه کرد از دست من مولای من

 

 

جمعه 14 بهمن 1390برچسب:,

|
 
آمورزش

روزی حضرت موسی (ع) رو به درگاه خداوند درخواست نمود :
« بارالها ! می خواهم بدترین بنده ات را ببینم . »
ندا آمد :
« صبح زود به درب ورودی شهر برو . اولین كسی كه از شهر خارج شد او بدترین بنده من است .
حضرت موسی (ع) اول صبح روز بعد به درب ورودی شهر رفت .
پدری با فرزندش اولین نفری بود كه از درب شهر خارج شد .
حضرت موسی (ع) پیش خود گفت :
« بدبخت خبر ندارد كه بدترین خلق خداست ! »

حضرت موسی (ع) پس از بازگشت رو به درگاه خداوند نمود و ضمن تقدیم سپاس از اجابت خواسته اش ، عرضه داشت كه :
« بارالها ! حال می خواهم بهترین بنده ات را ببینم . »
ندا آمد :
« آخر شب به درب ورودی شهر برو . آخرین نفری كه وارد شهر شود او بهترین بنده من است . »

هنگامی كه شب شد حضرت موسی (ع) به درب ورودی شهر رفت .
با تعجب دید كه آخرین نفری كه از درب وارد شهر گردید همان پدر با فرزندش می باشد .
حضرت موسی (ع) رو به درگاه خداوند با تعجب و درماندگی عرضه داشت :
« بارالها ! چگونه ممكن است كه بدترین و بهترین بنده ات یك نفر باشد ؟ »
ندا آمد :
« یا موسی ! این بنده صبح كه می خواست با فرزندش از درب ورودی شهر خارج شود بدترین بنده من بود . اما ... »

اما هنگامی كه فرزندش نگاهش به كوههای عظیم افتاد از پدرش پرسید :
« بابا ! بزرگتر از این كوهها چیست ؟ »
پدر گفت :
« زمین »
فرزند پرسید :
« بابا ! بزرگتر از زمین چیست ؟ »
پدر جواب داد :
« آسمانها »
فرزند پرسید :
« بابا ! بزرگتر از آسمانها چیست ؟ »
پدر در حالی به فرزند نگاه می كرد ، اشك از دیدگانش جاری شد و گفت :
« فرزندم ! گناهان پدرت است كه از آسمانها نیز بزرگتر است ... »
فرزند پرسید :
« بابا ! بزرگتر از گناهان تو چیست ؟ »
پدر كه دیگر طاقتش تمام شده بود نتوانست دیدگان ابر آلود خویش را كنترل نماید . به ناگاه بغضش تركید و گفت :
« دلبندم ! بخشندگی خدای بزرگ از تمام اینها و تمام هر چه هست بزرگتر و عظیمتر است ... ! »

 

شنبه 8 بهمن 1390برچسب:,

|
 
حضرت موسی و ابلیس

 

رسول خدا(ص ) فرمود: موسى (ع ) در مكانى نشسته بود، ناگاه شیطان كه كلاه دراز و رنگارنگى بر سر داشت ، نزد موسى (ع ) آمد و (به عنوان احترام موسى ) كلاهش را از سرش برداشت و در برابر موسى (ع ) ایستاد و سلام كرد، و بین آن دو چنین گفتگو شد:

موسى : تو كیستى ؟
ابلیس : من شیطان هستم .
موسى : ابلیس تو هستى ، خدا تو را دربدر و آواره كند.
ابلیس : من نزد تو آمده ام تا به خاطر مقامى كه در پیشگاه خدا دارى به تو سلام كنم .
موسى : این كلاه چیست كه بر سر دارى ؟
ابلیس : با (رنگها و زرق و برق ) این كلاه دل مردم را مى ربایم .
موسى : به من از گناهى خبر بده كه هر گاه انسان مرتكب آن گردد، تو بر او مسلط گردى .
ابلیس گفت : اذا اعجبة نفسه ، و استكثر عمله و صغر فى عینه ذنبه .
در سه مورد بر انسان مسلط مى شوم : 1 هنگامى كه او از خود راضى شود (و اعمال خود را بپسندد و خودبین باشد؛ 2 هنگامى كه او عملش را زیاد تصور كند؛ 3 هنگامى كه او گناهش را كوچك بشمرد.

 

 

جمعه 30 دی 1390برچسب:,

|
 
پناه می برم به خدا ، از شر شیطان رانده شده

مردی کنار بیراهه ای ایستاده بود. ابلیس را دید که با انواع طنابها به دوش درگذر است. کنجکاو شد و پرسید: ای ابلیس ، این طنابها برای چیست؟ جواب داد: برای اسارت آدمیزاد. 
طنابهای نازک برای افراد ضعیف النفس و سست ایمان ، طناب های کلفت هم برای آنانی که دیر وسوسه می شوند. سپس از کیسه ای طناب های پاره شده را بیرون ریخت و گفت: اینها را هم انسان های باایمان که راضی به رضای خدایند و اعتماد به نفس داشتند، پاره کرده اند و اسارت را نپذیرفتند.
مرد گفت طناب من کدام است ؟ ابلیس گفت : اگر کمکم کنی که این ریسمان های پاره را گره زنم، خطای تو را به حساب دیگران می گذارم ... مرد قبول کرد . ابلیس خنده کنان گفت : عجب ، با این ریسمان های پاره هم می شود انسان هایی چون تو را به بندگی گرفت!

راستی طناب ما کدام است ؟!
 

دو شنبه 26 دی 1390برچسب:,

|
 
کلامی از شیخ بهائی

آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست، زیرا :اگر بسیار كار كند، می‌گویند احمق است !
اگر كم كار كند، می‌گویند تنبل است!
اگر بخشش كند، می‌گویند افراط می‌كند!
اگر جمعگرا باشد، می‌گویند بخیل است!
اگر ساكت و خاموش باشد می‌گویند لال است!!!
اگر زبان‌آوری كند، می‌گویند ورّاج و پرگوست ..!
اگر روزه برآرد و شب‌ها نماز بخواند می‌گویند
ریاكاراست!!!
و اگر نكند میگویند كافراست و بی‌دین .....!!!
لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا كرد
و جز ازخداوند نباید ازكسی ترسید.
پس آنچه باشید که دوست دارید.
شاد باشید ؛
مهم نیست که این شادی چگونه قضاوت شود. 

دو شنبه 26 دی 1390برچسب:,

|
 
کلیتیک خدا ............

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ...

خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.

زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.

آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ...

و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.

به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.

بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ...

فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.

زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم ...!

خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم :

هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم

قبل از رفتن به محل کار یک قاشق آرامش بخورم .

هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.

زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم .

و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.

امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند:

رنگین کمانی به ازای هر طوفان ،

لبخندی به ازای هر اشک ،

دوستی فداکار به ازای هر مشکل ،

نغمه ای شیرین به ازای هر آه ،

و اجابتی نزدیک برای هر دعا .

جمله نهایی : عيب کار اينجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه بايد باشم '' اشتباه مي کنم ، خيال ميکنم آنچه بايد باشم هستم، در حاليکه آنچه هستم نبايد باشم .  

یک شنبه 25 دی 1390برچسب:,

|
 
خلقت انسان

سالها پیش از این
زیر یک سنگ گوشه ای از زمین
من فقط یک کمی خاک بودم همین
یک کمی خاک که دعایش
پر زدن آن سوی پرده آسمان بود
آرزویش همیشه
دیدن آخرین قله کهکشان بود
خاک هر شب دعا کرد
از ته دل خدا را صدا کرد
یک شب آخر دهایش اثر کرد
یک فرشته تمام زمین را خبر کرد
و خدا تکه ای خاک برداشت
آسمان را در آن کاشت
خاک را
توی دست خود ورز داد
روح خود را به او قرض داد
خاک توی دست خدا نور شد
پر گرفت از زمین دور شد
راستی
من همان خاک خوشبخت
من همان نور هستم
پس چرا گاهی اوقات
این همه از خدا دور هستم
؟!

 

 

یک شنبه 25 دی 1390برچسب:,

|
 
زیر گنبد کبود

زیر گنبد کبود
جز من و خدا
کسی نبود

روزگار روبه راه بود
هیچ چیز
نه سفید و نه سیاه بود
با وجود این
مثل اینکه چیزی اشتباه بود

زیر گنبد کبود
بازی خدا
نیمه کاره مانده بود
واژه ای نبود و هیچ کس
شعری از خدا نخوانده بود

تا که او مرا برای بازی خودش
انتخاب کرد
توی گوش من یواش گفت
تو دعای کوچک منی
بعد هم مرا مستجاب کرد

پرده ها کنار رفت
خود به خود
با شروع بازی خدا
عشق افتتاح شد

سالهاست
اسم بازی من و خدا
زندگی ست

هیچ چیز مثل بازی قشنگ ما
عجیب نیست
بازی ای که ساده است و سخت
مثل بازی بهار با درخت

با خدا طرف شدن
کار مشکلی ست
زندگی
بازی خدا و یک عروسک گلی ست...

 

یک شنبه 25 دی 1390برچسب:,

|
 
خدایا

خدایا ! بارالها! دیگر نمی خواهم در زمین خاکیت پا بگذارم.

دیگر نمی خواهم در این عرصه گام بردارم. می خواهم پرواز کنم. آری ٫ پرواز!

پرواز در آسمان ٫ پروازی به سوی تو٫ تا ملکوت !

خدایا خسته ام ! خدایا خسته ام از این....!

دیگر گوش شنوایی نیست که گوش جان به حرف های ناگفته ام بسپارد.

دیگر هم دمی نیست که غمخوار روزهای تنهاییم باشد.

خدایا این چه روزگاری است!!!  

یک شنبه 25 دی 1390برچسب:,

|
 
ای که ذکرت آرامش جان من است...

الله
الله واقعا آرامبخش است

 

یک شنبه 25 دی 1398برچسب:,

|
 


به وبلاگ من خوش آمدید
Nershad2020@gimail.com

خصوصی
عرفانی
مطالب زیبا
علمی
عکس
تنها فرشته
یاور همیشه
عمومی
قدیما

 

 

 

 

گفتگو با حضرت آدم !
تسلیت به هم وظنان آذربایجانی
ای خداوند
راز خوشبختی ...
اقدام خوب ایران و عربستان‌ در المپیک
خدای من !
آرزوی من !
خداوندا
آرزو
واقعیت علمی روزه گرفتن در ماه مبارک رمضان
حکایت افطار و سحر
اندر حکایت بهانه جهت روزه نگرفتن
رمضان و استاد شجریان - یادش بخیر
مسلمان
من اگر پیامبر می‌شدم ، معجزه‌ام خنداندن کودکان ِ خیابانی بود...
مهمانی شروع شد ؟
اندکی صبر … ـ
زندگی در یک نگاه!
شور زندگی
مشکلات زندگی
هتل "داد" در یزد
اندر حکایت گرانی مرغ
وقتی شامپازه مادر یک ببر می شود
انسانيت هنوز هست؟
توی این هوای گرم رالی فرمول 2 کنار دریاچه حال میده
توی این گرمای تابستون واقعا میچسبه
عجیبترین کوله پشتی دنیا!
پدر و مادر با احساس ، خانواده خوشبخت
حضور همیشه در صحنه ایرانیان در هنگام حادثه !!!!
کودکی هایم
کاش مهربان باشیم
هدایای گرانبهای عروسی در ایران
پدر
خبر آمد خبري در راه است
نکته ؟؟!!
سوال ؟؟؟
امروز امروز
2 نفر
چه شباهتی !!!
قسمتی از دیالوگ ماندگار پرویز پرستویی در فیلم مارمولک :
مادر
این هم از ساختمان های شهر من !!!!!!!!!!!!
روزت مبارک یاد آور سقای دشت کربلا
اسوه ایثار - جانباز
روحش شاد که دلِ خیـــــــــلی ها رو شاد کرده و هنوز هم شاد میکنه
انسانیت
وصیت نامه ای ماندگار !
کمربند !!!
مجنون و مرد نمازگزار

 

 

RSS 2.0

فال حافظ

قالب های نازترین

جوک و اس ام اس

جدید ترین سایت عکس

زیباترین سایت ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

بهترین سرویس وبلاگ دهی


آمار وب سایت:
 

بازدید امروز : 2
بازدید دیروز : 2
بازدید هفته : 4
بازدید ماه : 4
بازدید کل : 62863
تعداد مطالب : 218
تعداد نظرات : 39
تعداد آنلاین : 1